Warning: sprintf(): Too few arguments in /home/pcir/public_html/wp-includes/nav-menu-template.php on line 261

فصل ششم: خشم و غضب

فصل ششم: خشم و غضب

نظیر ترس غرور طمع خشم هم یکی از گناهانی هست که در مذهب ما هم جزء گناهان کبیره است و مذموم. خانم روس این بحث را باز می کند و می گوید خشم کورکورانه راه خوب و سریع برای از دست دادن پول است که به سرعت می تواند شما را تخلیه کند و از پا بیندازد. برای مارکت اهمیتی ندارد شما چه احساسی می کنید و پوزیشن شما چیست.

 

همینطور وقتی که می روید بیرون باران می آید و برای باران مهم نیست که شما امروز آمدید پیک نیک و نباید باران بیاد و یا باد می آید و موهای شما را که تازه از آرایشگاه آمدید خراب می کند و برایش اصلاً اهمیتی ندارد که چه کسی جلوی راهش را گرفته است.

لذا خانم روس که تجربیات زیادی در مارکت داشته و با معامله گرهای زیادی سرو کار داشته مثالهایی زده از معامله گرهایی که عصبانی می شوند و مشت می زنند و صفحه کامپیوترشان را می شکنند و موس را پرتاب می کنند و …. یا به دوستانشان عصبانی می شوند و یا با خانواده یا بروکر. خانم روس می گوید اینها در نهایت اصل مشکل را حل نمی کند حتی اگر عصبانیت ما به جا باشد به علت موضوعی که کسی اشتباه کرده یا موقعیتی که پیش آمده که حق ما نبوده. اما در این حالت عصبانیت هیچ کمکی نمی کند بلکه توجه ما را از آنجایی که باید باشد باز می دارد.

 

توجه ما باید به حرکت های مارکت باشد و به موقع واکنش نشان بدهیم که اگر اینها از دست برود ما صدمه بیشتری خوردیم. ما بایستی وقتی می خواهیم عصبانی شویم آهسته پاسخ دهیم. معنی آن این نیست که هیچوقت عصبانی نشویم چون عصبانیت هدفی را دارد دنبال می کند که در زیرفصل بعدی اشاره می کنیم. تمام احساسات ما چه مثبت و چه منفی یک هدفی را داشتند که در ما ایجاد شدن و معهذا احساساتی که درک نشده و به جا استفاده نشده و ظهور نکرده می تواند حالت تشدیدی در ما ایجاد کند و کار ما را اختلال ایجاد کند و صدمات زیادی به ما وارد کند.

 

خشم بیشتر از هر احساس دیگری به نظر می آید که قدرت تخریبی زیادی دارد که به ما و دیگران صدمه بزند خشم در جایی که به صورت نابجا و به صورت تخریبی عمل کند می تواند منجر بشود که کسی در زندان بیفتد و یا به کسی صدمه بزنی که دوستش داری و مهمتر از همه به خود ما صدمه وارد می کند، چه ما آن را بروز بدهیم و یا ندهیم به سلامت روح ما صدمه وارد می کند.

 

لذا قبل از اینکه بخواهیم در جستجوی اثرات منفی خشم داشته باشیم می توانیم نگاهی داشته باشیم به اینکه اثر مثبتی که خشم به علت آن در ما ایجاد شده چیست. واکنش خشم در ما وقتی ایجاد می شود که می خواهد به ما بفهماند که ما در موقعیتی قرار گرفتیم که شخصی یا چیزی و یا حتی خود ما استانداردهای ما را زیر سوال برده و رعایت نکرده و با مکانیزم خشم ما می فهمیم که در موقعیتی قرار گرفتیم که باید کاری انجام دهیم تا خودمان را در زمان حال یا آینده محافظت کنیم و لذا باید پاسخی سریع به آن داده بشود.

لیست موقعیت هایی که ما می توانیم خشمگین شویم ولی خشم کمکی نمی کند و باید چاره جویی کنیم:

یک. سفارشات خرید شما با تفاوت بالایی نسبت به قیمت خرید مارکت پر شده است.

پاسخ منطقی آن این است که مارکت یا بروکر دیگری پیدا کنید که فاصله بین آنی که شما درخواست می دهید و آنی که پر می شود کم باشد.

دو. شما سیستمی معامله گری می خرید و یا جزء گروهی می شوید که قرار است ان سیستم کار مثبتی کند یا چیزی یاد بدهد یا کمکتان کنا اما شما می بینید که دارید پول از دست می دهید. پاسخ منطقی این است که شما دیگر آن سیستم را استفاده نکنید و با ارزیابی مجدد و بررسی دقیق بیینیم که آیا کار خواهد کرد و ارزش دارد که با آن سیستم کار کنید یا ندارد.

هر موردی که اینجا اشاره می شود ما می توانیم خشمگین بشویم که کمک نمی کند اما می توانیم اقدامی کنیم به طور منطقی که خانم روس می گوید به ما.

سه. موسسه مالی که شما از طریق آن دارید ترید می کنید و سفارشاتتان را وارد می کنید و مرتب ترید غلط به شما وارد می کند که جلوی سودهای شما را می گیرد. شما باید بلافاصله با ارزیابی مجدد اگر لازم است آن موسسه را عوض کنید.

چهار. شما مرتب قوانین مالیاتی خود را زیر پا می گذارید و باید با اراده و عادت های خود و اعتقاد به سیستمتان آن ها را درست اجرا کنید. اگر سعی کردید که خودتان را انضباط بدهید و نشد باید چاره جویی کنید و از شخص وارد کمک بگیرید.

پنج. مارکت مرتب هر روز با گپ زیادی علیه شما باز می شود. لازم است در طول روز ترید کنید و در شب ترید را ببندید و یا تایم فرم های بالا را انتخاب کنید که گپ روی سیستم معامله گری شما اثر نگذارد.

شش. شما مرتب پول از دست می دهید. لازم است یا متد درستی را کشف کنید یا اینکه ببینید ایراد متد چیست و رفع کنید.

هفت. متد شما در مارکت کار می کند اما پول از دست می دهید. باید تحقیق کنید و ببینید اشکال کار در کجاست به احتمال زیاد شما هستید که نمی توانید متد را درست و به موقع اجرا کند.

هشت. شما مرتب در تریدهایی که به ضرر بزرگ ختم می شود گیر می افتید و باید دقت کنید ببینید چه چیزی شما را از اینکه در مراحل اولیه که بتواند هر چه سریعتر آن را تشخیص دهید جلوی شما را می گیرد تا ضررهای در حد کوچک را نبینید و چه چیزی جلوی دید شما را گرفته که متوجه نشوید دارید در جهت اشتباه حرکتی می کنید و جهت مارکت مخالف است و باید هر چه سریعتر آن ضرر را قبول کنید و بیرون بایید.

نه. شما مرتب در مارکت تصمیم اشتباه می گیرد و می گویید مارکت ضد من حرکت می کند و باعث عصبانیت می شود. شما باید درک کنید در مارکت هیچ چیز درست و غلطی وجود ندارد در معاملات و ما با احتمالات کار می کنیم که گاهی به نفع و گاهی به ضرر ماست.

ده. افرادی به شما توصیه هایی می کنند که بد در می آید.در بار بعد به این توصیه ها گوش ندهید و توصیه هایی که از اخبار و بروکرها می شنوید را اکثراً نادیده بگیرید.

عمل موثر و معقول

مثالی دارد از اریس تولد که می گوید هر کسی می تواند به راحتی عصبانی شود و این کار ساده است ولی عصبانی شدن و در مورد شخصی و زمان مناسب با شخص مناسب به میزان مناسب و با هدف مناسب و با طریق مناسب اینها راحت نیست. پیغام عصبانیت این است که ما باید عملی کنیم که خودمان را محافظت کنیم از مشکل و باید این عمل را سریع و به موقع انجام دهیم. ولی بایستی آن عملی که می خواهیم انجام دهیم معقول و موثر باشد و متاسفانه بیشتر مواقع بیشتر افراد عصبانی از کوره در می روند و به جای اینکه کار درستی را انجام دهند پاسخ های عصبانیتشان تخریب کننده است. معامله گری که عصبانی شد و مانیتور را شکست با این عمل فقط به کامپیوترش صدمه زد و به دست خودش با این عمل یک ضرر از ضررش در مارکت کم نشد.

یک  معامله گر می تواند زمانی که فدرال ریزور نرخ بهره را عوض می کند و — آن را به حضور همه خبرنگاران اعلام می کند، می تواند از دست آن عصبانی شود چون در پوزیشنی قرار گرفته که مارکت به طور ناگهانی ضدش حرکت می کند اما عصبانیتش هیچ کمکی نمی کند چون مارکت با قدرت و شدت به این خبر پاسخ می دهد . به جای آن، او باید یا در زمان خبر تریدی نکند یا بلافاصله پوزیشنش را ببند بعد می تواند با آرامش خاطر فکر کند که چه کند تا از این حرکت مارکت سود ببرد. مشکل این است که زمانی که ما عصبانی می شویم نمی توانیم تصمیم درستی بگیریم که به نفع ما باشد.

خشم یکی از احساسات قوی بشر است که در پاسخ به موارد نارضایتی است ولی این خشم چیزی نیست که مارکت به خاطر خشم ما مسیرش را عوض کند و این ابراز خشم تاثیری نه در مارکت و نه در موارد دیگر دارد و فقط ما به خودمان و دیگران صدمه زدمی و چاره و مشکل را پیدا نکردیم و از چاره جویی حواس ما به سمت احساساتی جلب شده که جایش نبوده است. لذا اگر ما نمی خواهیم در خشم باشیم باید ریشه و جواب درست آن را پیدا کنیم. درواقع خشم یک دماسنج است که ما کمک می کند تا چیز نادرستی را بفهمیم و دنبال چاره باشیم نه اینکه درگیر خود مساله خشم بشویم و بگذاریم ما را کنترل کند و اعمالی از ما سر بزند که دوست نداشتیم. مثلاً اگر می بینید کمیسییون زیاد است و یا فاصله بین قیمت خرید تا قیمتی که پر می شود زیاد است بروکر را عوض کنید یا کالای مورد معامله را عوض کنید و چیزی بخرید که حجم زیادی دارد و آن فاصله را کم کنید و یا اگر سیستم ندارید یا سیستم خوب کار نمی کند مشکل را حل کنید و به توصیه ها گوش ندهید. برای خودتان زندگی کنید و با سیستم خود ترید کنید.

ما باید دنبال اقدام معقول و موثر باشیم در پاسخ به خشم. از خشم به عنوان دماسنج استفاده کنیم اما پاسخ های ما از سر خشم نباشد و از سر عقل باشد و اقدامی که می دانیم اثر می کند انجام دهیم.

 

تمام احساسات بشریت سیستم هایی اخطاری هستند که می خواهند به ما چیزی را از دور بگویند که چه چیزی در زندکی ما درست است یا نیست و این احساسات مثل اندیکاتورهایی عمل می کنند که به ما گوشزد می کنند ما چه چیزهایی را در زندگی می خواهیم یا نمی خواهیم.

انسان ها در مقابل خشم واکنش های مختلفی نشان می دهند و این واکنش از فرد به فرد متفاوت است و بعضی ها به راحتی بدون ممانعت بروز می دهند اما برخی احساس می کنند باید آن را کنترل کنند و تا حدودی این کار را می کنند و بعضی ها کاملاً کنترل می کنند و فکر می کنند اگر بروز بدهند کار بد و اشتباهی هست. اولین اقدام شما این باید باشد که متوجه شوید و درک کنید چه احساس در شما دارد بروز می کند و آیا احساس بدی دارید؟ از خودتان بپرسید من دقیقاً چه احساسی دارم در این لحظه. اگر پاسختان این بود که من احساس عصبانیت می کنم، شروع کنید به مشاهده آن احساس و بعد بپرسید من از چه چیزی دقیقاً عصبانی هستم؟ به زودی جوابی می آید که پاسخ عصبانیت شما را آشکار می کند و آن این است که موضوعی ارزشهای شما را خدشه دار کند و شما باید اقدامی عملی کنید تا خودتان را محافظت کنید و در مرحله بعد قبول کنید این احساس خشم را و متشکر باشید از اینکه این خشم دارد یه هدف مثبتی را دنبال می کند و چیزی را از درون شما آشکار می کند. این همان است که شما قبول کنید عصبانی هستید و آن را درک کنید. هر موقع هر احساس در ما آشکار می  شود مثل خشم ما سه نوع پاسخ می توانیم بدهیم یا آن را انکار کنیم و سرکوب کنیم در درونمان.

اگر این کار را در مورد خشم کنیم می تواند حالت افسردگی ایجاد بشود در ما و انواع بیماری ها را در خودمان می توانیم ایجاد کنیم و زمانی که اینکار را می کنید شادی زندگی را میل به زندگی را همزمان در خود سرکوب کرده اید و از درک اینکه خشم در شما برای چه ایجاد شده و چه پیغامی دارد غافل ماندید و آن را نخواهید گرفت و دومین واکنش این است که آن را تشدید کنید و حالت منفی به آن بدهید و مثلاً جیغ بکشید، مشت بکوبید، حمله کنید، کارتان را رها کنید و یا … که نشان می دهد شما شدیداً عصبانی هستید. در این حال شما اجازه دادید که احساسات رفتار شما را کنترل کنند و شما برده احساسی شدید که تشدید شده و در این لحظه عملاً نمی توانید تصمیم درستی بگیرید و درست فکر کنید و در این حالت نباید ترید یا کارهای مهم کنید و سومین واکنش این است که شما مشاهده گر می شوید و قبول می کنید که عصبانی هستید.

با این عمل شما شروع می کنید به شناخت خود و اینکه زیربنای این احساس کجاست و وقتی این را فهمیدید می توانید روی آن فکر کنید و اقدام عملی کنید و برنامه ریزی کنید و به صورت ریشه ای حلش کنید. چون می دانید که از چه چیزی عصبانی هستید می توانید با پیگیری اینکه من چگونه می توانم این را به صورت اساسی حل کنم را در دستور کار خود قرار دهید و پیگیر آن شوید تا حل شود.

تبدیل خشم به کنجکاوی

بعد از اینکه ما قبول کردیم عصبانی هستیم مرحله بعد این است که ما کنجکاو بشویم راجع به اینکه چه کاری من الان یا در آینده می توانم انجام دهم تا از اتفاق افتادن دوباره خشم جلوگیری کنم. از خودتان بپرسید آیا بوده کسی که در این موقعیت قرار بگیرد و بتواند از پس آن بربیاید؟ به حالت تخیل بروید و به سمت آینده بروید و چند حالت محتمل را وقتی دوباره این حالت برای شما ایجاد شد برای خودتان برنامه ریزی کنید مثل فیلمی که چندین سناریو دارد و ببینید کدام سناریو به درد شما می خورد و کمکتان می کند. بعد آن سناریویی که به نظر می آید بهتر پاسخ دهد آن پاسخ را به حالت عملی در زندگی اجرایش کنید. ممکن است این سناریویی که فکر کردید جواب می دهد جواب بدهد یا ندهد.

 

اگر جواب نداد می فهمید که این روش کار نمی کند و راه حلی دیگری پیدا می کنید که آن کمک می کند. پس راه حل عملی لازم است تا انجام شود برای اینکه شما بتوانید از خشم به حالت مثبت که در شما ایجاد شده به صورت علامت خطر استفاده کنید و کاری کنید که سودمند است برای شما چون اگر چیزی اشتباه نبود، دچار خشم نمی شدید.

به خاطر بیاورید که عصبانیت زمانی که ابتدا هست و به صورت مثبت اعلام خطر می کند باعث می شود به ما کمک کند اقدام عملی مثبت انجام بدهیم اما اگر به صورت منفی و غیرقابل کنترل دربیاید و ما آن را سرکوب کردیم و جواب نمی دهد، می تواند به صورت یک چیز مخرب در ما عمل کند. گاهی هم تنها چیزی که احتیاج هست انجام دهیم این است که حرف دلمان را به بقیه بزنیم. مثلاً اگر کسی ما را ناراحت کرده ما به آرامی و متانت بتوانیم به او بگوییم که رفتار آنها را نمی پسندیم و مورد قبول ما نیست و باید در این حالت آرامش خود را حفظ کنیم و بفهمیم محدوده عمل ما چقدر است تا به کسی صدمه نزنیم. در بعضی موارد هست که هیچ چاره ای وجود ندارد و هر چه ما بخواهیم داد بزنیم یا آرام باشیم هیچ کمکی نمی کند.

 

باید خودمان را از آن موقعیت خلاص کنیم چون آن موقعیت از ما قوی تر است و ما نمی توانیم آن را تغییر بدهیم. لذا باید خودمان را از آن موقعیت حذف کنیم و جای دیگری برویم. میشل هال که در رواشناسی پی اچ دی دارد می گوید احساسات منفی نظیر ترس، عصبانیت و اندوه می خواهند در ما ایجاد شوند تا توجه ما را جلب کنند و بگویند جایی از کار در زندگی ما ایراد دارد و به ما انرژی لازم را بدهند تا ما مشکل را ریشه ای حل کنیم و پس اینها مقدمه هستند تا ما اقدام عملی کنیم و شروع کنیم تا مشکل را برای رفع خشم و ترس و اندوه حل کنیم. این توصیه ها دقیقاً چیزی هستند که کتاب تضاد دو گانه حیوانی انسانی می گفت که وقتی حیوان درون از چیزی ناراحت هست ما نباید آن را سرکوب کنیم و انکار کنیم و باید به آن گوش دهیم و در اینجا گوش دادن، اکسرسایز بود.

 

یعنی بگذاریم تمرین کند و حرف دلش را بزند و وقتی گوش دادیم آن موقع متقاعدش می کنیم یعنی باهاش صحبت می کنیم و وقتی فهمیدیم مشکل از کجاست با راه حل منطقی متقاعدش می کنیم و اگر متقاعد نشد از راه حل موز استفاده می کنیم یعنی حواسش را پرت می کنیم و روش تنبیه یا تشویق را استفاده می کنیم تا از آن موضوع که نمی شود تا به صورت ریشه ای حل شود به صورت حواس پرتی بگذاریم حواسش پرت شود تا ما بتوانیم کاری را که مفید است انجام دهیم که همه تشئویق ها و توبیه ها با همین مکانیزم بتواند عمل کند. خانم روس هم همین را بیان کرد با این توصیه هایی که کردند.

نگاه کردن به یک تصویر کلی

از ده موردی که انسان عصبانی می شود و یا احساسات منفی در او ایجاد می شود در چند مورد اینها وقتی انسان دیدِ بلندمدتی به قضیه پیدا می کند و از جایگاه بالاتری به قضیه نگاه می کند خشمش از بین می رود. لذا هر جا که عصبانی می شویم از خودمان بپرسیم که چقدر این قضیه فردا برای من مهم هست یک هفته یا یه ماه دیگه مهم هست. در بسیاری موارد می بینیم که چیز گذرا بوده که ارزش عصبانی شدن نداشته است.

در اینجا داستان قبیله ای صوفی را مطرح می کند که گروهی از کاپیتانهای نظامی حمله می کنند و قبیله را می گیرند و به رئیسشان می گویند که شما تا فردا وقت دارید به ما بگویید چه چیزی هست که من زمانی که خوشحالم آن را به کار ببرم تا هیجان خوشحالی ام رفع بشود و هر موقع غمگینم از حالت غم دربیایم و به حالت طبیعی برگردم. چه چیزی می تواند این خوشحالی بیش از حد یا نگرانی بیش از حد را در من به حالت طبیعی برساند.

رئیس قبیله فردا به او حلقه ای می دهد و او می گوید من حلقه طلا نمی خواهم و می گوید به حلقه نگاه کند که روی آن نوشته بوده این نیز بگذرد و اشاره می کند معامله گری و مسائل زندگی همه و همه مشکلات موقت است و نباید یک مقطع کوچک از قضیه خاص ما را بیش از حد از حالت بالانس نرمال زندگی منحرف کند و هر موقع که دیدید از حالت اعتدال خارج می شویم بدانیم که فقط جزء کوچکی از زندگی است که می گذرد و همه چیز موقت است و لذا درگیر یک ترید خاص نشویم و در معاملات با دید بلند مدت که تریدهای زیادی در راه است نگاه کنیم تا بیش از حد در یک معامله هیجانی نشویم.

اشاره شد به اینکه خشم یکی از احساسات قوی ماست ولی موقعیتها و مارکت به خشم ما اهمیت نمی دهد و راه خودش را می رود. مثالهایی آوردند که نشان داد خشم به ما کمکی نمی کرد ولی اگر منطقی فکر می کردیم راه حلش را پیدا می کردیم.

 

لذا فقط خشم یک آلارم دهنده مانند دماسنج است و خشم می گوید چیزی ایراد دارد که به ما نمی خورد حالا یا ما باید برداشتمان را عوض کنیم یا اینکه موقعیت را عوض کنیم و اگر نمی توانیم از موقعیت خارج شویم.

در زیرفصلی گفتند که اقدام موثر مهم است نه پاسخ های هیجانی خشمناک و اینکه نباید خشم را نادیده بگیریم و بعد دنبال راه حلش باشیم. مجادله با خشم و همه احساسات را قبول نکردن کار بسیار اشتباهی هست. در زیرفصلی گفتند چگونه خشم را به کنجکاوی تبدیل کنیم چون باید آلارمی به ما می گوید اشکال چیست و ما باید شروع به تحقیقات کنیم که ریشه آن در چیست. مثلاً اگر در تریدی در ضرر هستیم و باعث خشم ما می شود جلوی ضرر را بگیریم تا به طور ریشه ای خشم از بین برود. در زیرفصل دیگر گفتند که تصویر کلی و بزرگ نگاه کنیم و این باعث می شود تمرکز بیش از حد در جزء کوچکی که باعث شده ما حساس شویم و احساسی عمل کنیم چه در مورد خشم یا ترس یا غرور و … ازبین می رود وقتی به تصویر کلی نگاه می کنیم و همه چیز را به دید گذرا می بینیم و اینکه هر تریدی و هر کاری جزئی از یک کار بزرگ است و لازم نیست صد در صد طوری انجام شود که میل ما هست.

احساسات یا پاسخ بدن و افکار

احساسات که پاسخی است به نوع افکاری که در ما جریان دارد. این احساسات طوری در ما خودش را نشان می دهد بسته به اینکه ما چه برداشتی از دنیای خارجی و ارتباط با آن داریم. مثلاً ما در مودر معاملات یک طرحی داریم از اینکه معامله گری چگونه باید باشد.

زمانی که ما در عمل مواجه می شویم با آنچه کمتر از انتظار ما و درک صحیح ما و یا آنچه می خواستیم، در این حالت احساسات منفی شبیه خشم و ترس و پشیمانی و بی علاقگی در ما ظهور می کند. برعکس اگر آنچه که به ما داده می شود و دریافت می کنیم از مارکت و دنیای خارج بیشتر از برداشت ما باشد احساسات مثبت در ما می رود بالا احساس سرخوشی، اطمینان، رضایت، بلندپروازی و … و خوشمان می آید از احساسی که دارد می افتد و چون احساسات روی بدن ما اثر می گذارند و می توانیم پاسخش را در بند ببینیم، لذا به نظر می آید خیلی واقعی تر هستند از افکاری که پشت هر احساسی مخفی بودند در صورتیکه این احساسات که واقعی است مثل اینکه سرخوشیم و می خندیم و جک می گوییم و ضربان قلب ما بالا می رود پشتش افکاری بوده که خود ما هم شاید دقت نکردیم و انتظاراتی بوده که به طور اتومات در ما گذاشته شده یا خودمان گذاشتیم و دقت نکردیم که چرا سرخوش یا ناراحت هستیم و بدن ما احساسات منفی نشان می دهد؟ لذا با آنکه احساسات به نظر واقعی تر هستند اما چون سرچشمه آن ها افکار و برداشتهای ما هستند و هردوی اینها در نهایت فقط دید ما است و واقعیت می تواند چیز مجزایی باشد و ما می توانیم چیز غیرواقعی را غیرواقعی جلوه بدهیم لذا هیچ دلیل ندارد به اینها بچسبیم و فکر کنیم احساسات ما که واقعی هستند و افکار ما صد در صد درست است.

 

 

اثرات فیزیولوژی خشم (بعد از خشم چه اثراتی روی بدن اعمال می شود)

خشم به شما سیگنال می دهد و ضربان قلب شما بالا می رود و فشار خون بالا می رود و هورمون آدرنالین ترشح می شود و اثر این سه باعث می شود ما سریع تر عمل کنیم و به صورت بتوانیم تصمیم بگیریم. اینها کمک می کند تا ما بتوانیم پاسخ فیزیکی بدهیم.

 

مثلاً فرار کنیم یا حمله کنیم. بنابراین به صورت تاریخی در ما بوده که مثلاً اگر در جنگل، حیوانی به ما حمله می کرد آدرنالین زیاد باعث می شد ما بتوانیم فرار کنیم یا حمله کنیم اما این مسئله در دنیای امروز که با یک تلفن یا یک دکمه می توانیم واکنش عصبانیت خود را نشان بدهیم، باعث می شود آدرنالین اضافی که در بدن ما ترشح شده در بدن ما بماند.

 

لذا برای این کارهای مربوطه به معامله گری و غیره اگر مرتب استرس سطح بالا داشته باشیم که در حالت آلرت در حالیکه پاسخش فقط یک دکمه و بستن یک صفحه است. لذا بیش از حد سیستم بدن ما را تحت فشار قرارداده و این فشار بیش از حد به مرور زمان بدن ما را ضعیف می کند و حساسیتش را کم می کند و از بین می برد که غیرمفید است و چه ما آن را اعمال کنیم و چه در خودمان خاموش کنیم و بروز ندهیم باز هم ما دچار افزایش فشار خون و فشار روی قلب و سردرد و زخم معده و حتی راش پوستی هم می شویم و تحقیقات پزشکی نشان داده افرادی که مرتب عادت کردند با هر پاسخی عصبانی بشوند درصد بیشتری در معرض بیماری های قلب و عروقی و سکته قلبی هستند و افرادی که مرتب عصبانی می شوند طول عمر کوتاه تری دارند و خشمی که خاموش شده و بروز داده نشده هم باعث افسردگی می شود و اینکه خشم را به جای اینکه بیرون بریزیم به داخل ریختیم به ما صدمه می زند مانند بیماری اتوامیون و همچنین اثر روی اسکلت بدن و پوزیشن ما و در زمان خشم و یا فروخوردن آن باز هم می توانیم مثل دندان قروچه کردن یا گره کردن مشت و یا دست و پای ما تحت فشار است و صدایمان تغییر می کند از آثار متعدد خشم است که در بدن اثر گذاشته است.

از دست دادن کنترل در زمانی که ما اقدام به به دست آوردن کنترل کردیم.

شخص عصبانی می خواهد کنترل اوضاع را به دست بیاورد در یک موقعیتی که خیلی خسته کننده و غیرقابل کنترل شده برایش اما تضاد شگفت انگیز این است که شخص عصبانی نه تنها کنترل اوضاع را از دست می دهد بلکه کنترل خودش را هم از دست می دهد و او قدتر تمرکز خودش را که بتواند به سمت موقعیت اصلی تمرکز کند از دست می دهد با خشم. مثلاً در مورد مارکت ما می دانیم که هیچوقت نمی توانیم مارکت را کنتر ل کنیم و این خیلی احمقانه است که بخواهیم کنترل کنیم مارکت را. تنها چیزی که می توانیم کنترل کنیم رفتارها و عکس العمل های ما هست به سمت اینکه چه چیزی به ما نشان می دهد مارکت. لذا ما خودمان را در معرض خطر جدی قرار می دهیم وقتی کنترل روی خودمان را به وسیله عصبانیت از دست می دهیم.

 

حالت خشم بیشتر زمانی رخ می دهد که ما از یک موقعیت خسته شدیم و در موقعیت قرار گرفته ایم که چاره ای نداریم و زجرآور شده و احساس سطح پایینی در خودمان می کنیم و فکر می کنیم ما کم اهمیت هستیم نسبت به دیگران و زمانی که ما از خشم استفاده می کنیم برای اینکه اینها را تقویت کنیم در حقیقت موقعیت خودمان را بدتر کردیم و اعتماد ما به خودمان در مقابل خودمان و دیگران از بین می رود و مشکل را اصلاً حل نکردیم. به مشکل اضافه کردیم.

 

داستان معامله گر عصبانی

 

 

داستانی از معامله گری به نام جیمی هست که خانوادش از او  انتطاراتی دارند و او نمی تواند در ترید تمرکز کند و عصبانی هست و یا عصبانیت را ب خانه می برد به خانواده بروز می دهد و این خیلی غیرعادی نیست که یک معامله گر ضررها و خستگی حاصل از معامله گری را به خانه می برد و به افراد خانواده منتقل می کند مخصوصاً افرادی که دوستاشان دارد و دارد برایشان کار می کند و اینکه بیاییم و آن ها را مقصر قلمداد کنیم برای ضررهایمان در مارکت اشتباه است و اگر دیگران را سرزنش کنیم و مقصر بدانیم 

در ضرر و اینها فراموش نشود و باز در روز بعد دعواهای خانه را به سر کار ببریم و در مارکت تصمیمات اشتباه ناشی از عصبانیت از خانواده را بگیریم و باز روی معامله گری اثر می گذارد و یک سیکل معیوب می شود که مشکلات کار را به خانه می بریم و مشکلات خانه را به سر کار می آوریم.

سرزنش کردن مسئولانه

از نیویورک تایمز مقاله ای در سال 2002 منتشر شده که می گوید وقتی سهام آمریکا در اثر دات کام شکست خورد و سقوط شدید کرد، بیشتر کمپانی ها ورشکست شدند و 80 درصد سهام شرکت های خوب مثل اپل و مایکروسافت از بین رفت این را می گوید آیا سرمایه داران عصبانی باید بوش را مقصر بدانند یا نه؟ با توجه به اینکه میلیون ها آمریکایی حاصل عمر خود را که در وال استریت گذاشته بودند برای بازنشستگی از دست دادند عصبانی هستند و بوش و رئیس شرکت ها را مقصر می دانند که قسمت سهام را در وال استریت کنترل می کنند و این طبیعی است که آنها بوش و رئیس فدرال ریزرو و رئیس شرکت ها را مقصر بدانند و آنها همه را مقصر می دانند غیر از خودشان که تصمیم گرفتند سریع پولدار شوند بدون اینکه تجربه و آموزش داشته باشند تا بتوانند ریسک را مدیریت کنند. این حق که آنها درست هستند و بقیه غلطند و باید بقیه را سرزنش کنند و اینکه آنها هستند که قربانی دسیسه ها شدند مشکلی را حل نمی کند و پول آنها بر نمی گردد.

 

شخص عصبانی که احساس عدم کنترل می کند و احساس اینکه قدرت کافی ندارد و از نظر شخصیتی کمبود احساس می کند عصبانیت خودش را روی فرد و موقعیت بیرونی و خارج از حیطه کار قرار می دهد و می گوید تقصیر زمان بود یا دولت یا بروکر یا سیستم معاملاتی یا مارکت و اساتید من و غیره.

 

 

در این فصل اشاره شد که مارکت و زمانه به احساسات ما اهمیت نمی دهد و راه خودش را می رود و لذا خشم به جای اینکه تمرکز بدهد ما را روی اقدام عملی و مفید اتفاقاً تمرکز ما را از بین می برود و با اقدامات نسنجیده مشکلاتمان را افزایش می دهد. ترس و بقیه احساسات یک نقش محافظتی دارد و مثل آلارام اخطار می دهد جایی ایراد دارد و ما باید دنبال چاره باشیم و چاره این است که تمرکز کنیم و واقع بینانه و به طور ریشه ای با قضیه برخورد کنیم.

مثلاً اگر سیستم نداریم سیستم پیدا کنیم یا اگر آموزش ندیدیم آموزش ببینیم و اگر سیستم ایراد دارد مشکلش را حل کنیم و برای هر مشکلی راه حلی دارد و ما باید درمان اصلی را پیدا کنیم و ما باید از احساساتمان استفاده کنیم و آنها را بسنجیم و قبول کنیم و بعد به فکر قانع کردن و رفع مشکل باشیم.

نه اینکه احساساتمان را تشدید کنیم. مثلاً تبدیل خشم به کنجکاوی، انجام عمل خوب و مفید، نگاه کردن به کل قضیه و اینکه همه چیز گذرا است، دقت کردن به پاسخ های بدن و اثراتی که خشم به بدن می گذارد و اینکه اگر ما خشم را بروز دهیم یا ندهیم برای ما مضر است و عوارض متعدد جسمی و روحی دارد. مثالی در مورد معامله گر عصبانی زند که مشکلات کار را به خانه می برود و مشکلات خانه را به کار می برد و گفتند سرمایه داران عصبانی کارشان سرزنش کردن و تقصیر به به گردن دیگری انداختن است که هر چیزی را تقصیر دولت یا سیستم یا رئیس فدرال ریزرو و … می اندازند. به جای اینکه مشکل را روی خودشان تمرکز دهند چون سرمنشأ همه مشکلات ما هستیم و ما باید قبول مسئولیت کنیم و اگر مشکلی هست ما باید رفعش کنیم و مقصر دانستن چیزی در بیرون ما دردی را دوا نمی کند.

 

یک مانی منیجر و آنالیست با هم بحث می کنند. مانی منیجر کسی است که پول حجم زیاد را مدیریت می کند و معمولاً آنالیستی را استخدام می کند که آنالیست چه فاندامنتال باشد و چه تکنیکال به او توصیه هایی می کند که حالا که مثلاً مشکلی پیش آمده و پول از دست داده تقصیر را به گردن آنالیست می اندازد و او می گوید من پیشگو نیستم و فقط با چیزهایی که در دسترس دارم آنالیز می کنم و توصیه می دهم و آنالیست تقصیر را گردن شرکت ها می اندازند که گزارش هایشان دقیق نیست و این دور باطل ادامه دارد. وقتی این بحث ادامه پیدا کند و هیچکدام دقت نکنند که مسئولیت هرکدام در این واقعه چیست و آنرا درک کنند هیچوقت نمی توانند کارشان را بهبود ببخشند. ممکن است با تقصیر را گردن هم انداختن احساس بهتری کنند اما شرایط بهتر نمی شود مگر اینکه مسئولیت و اشتباهشان را بپذیرند و در آینده طوری عمل کنند که بهتر از این باشند. این چیز جدیدی نیست و از اول خلقت بشریت آدم، حوا را مقصر می دانست برای از بهشت رانده شدن و حوا شیطان را و این قضیه را ما تا به امروز ادامه می دهیم و مسئولیت اشتباهمان را نمی پذیریم و اشکال سرزنش کردن دیگران یا مقصر دانستن آنها این است که شما تمرکز را در جایی بیرون خودتان می گذارید و اگنداریدر مشکل آنها هستند یا دیگران و شما نیستید لذا شما هیچ کنترلی ندارید.

 

لذا شما با این دید چگونه می توانید بهبود ببخشید اگر شما خودتان را مقصر نمی دانید و خودتان را کنار می کشید و فقط با خشم و عصبانیت بقیه را مقصر می دانید و و لازم است یک معامله گر مسئولیت تمام کارها را بپذیرد نه تنها زبانی بلکه در عمل و در فکر و … . یک معامله گر نمی تواند یک سیاستمدار باشد چون سیاستمدارها وقتی پشت میز سخنرانی می روند و اعلام می کنند مسئولیت کامل دارند برای وقایعی که اتفاق افتاده اما در عمل کاری نمی کنند و فقط یک شعار سرگرم کننده است که به حرفه سیاستمداری می آید اما شما به عنوان یک معامله گر، مسئول تمام اعمال گذشته حال و آینده خودتان هستید و زمانی که این مسئولیت را پذیرفتید می توانید چاره و دردی برای مشکلات آینده پیدا کنید و در این زمان تغییر لازم در شما شروع می شود.

 

 

بعضی معامله گرها هستند که خودشان را سرزنش می کنند و مرتب خود را مقصر قلمداد می کنند به صورت زبانی اما فقط در مرحله زبانی می ماند بدون اینکه مسئولیت را قبول کنند و موقعیت را بسنجد و توجه کنند به اینکه چه چیزی باعث اشکال می شود و بروند و آن را رفعش کنند تا تکرار نشود. لذا معامله گر مسئول همیشه این سوال را از خودش می پرسد که من چگونه می توانم این کار را در آیند بهتر انجام دهم یا من چگونه می توانم از تکرار این شتباه در آینده جلوگیری کنم و علم به این می گوید مسئولیت کامل فردی یعنی چیزی که فرد خودش درک می کند بدون اینکه دیگران را سرزش کند و چار جویی می کند و اقدام عملی برای حلش می کند.

این مربوط به شخص شما نیست

در بیشتر موارد آنچه که اتفاق می افتد در مارکت هیچ ربطی به شما و شخصیت شما ندارد اما پاسخ ما به اتفاقهایی که می افتد ربط پیدا می کند در مارکت که ما با احتمالات کار می کنیم. با بررسی احتمالات متوجه می شویم که مارکت دارد به بالا می رود لذا ما وارد پوزیشن «وای» می شویم و خرید می کنیم به امید اینکه بالا برود حالا یا این اتفاق میفتد یا نمی افتد و به جهت مخالف می رود. در اینجا ما نباید عصبانی شویم چون به ما ربطی ندارد و آنالیز ما شخصیت ما نیست با ربط دادن اتقاق به شخصیت خودمان قادر خواهیم بود تا خودمان را از آن خشم سریع جدا کنیم و وقتی خودمان را به صورت منطقی و بدون احساس محافظت کردیم می توانیم اقدام عملی مفید انجام دهیم و در اینجا مثالی می زند از رابرت که می گوید خشم تنها راه حلهای متعدد پیش روی ما را می بندد و یک شخص قوی نمی تواند بدون وجود راه حل های متعدد دوام بیاورد. زمانیکه شما خودتان را تمرین دادید تا هرچیزی را به خودتان نگیرید و پاسخهای احساسی تان را کنترل کنید در آن زمان شما خودتان را در موقعیتی قرار دادید که از ماکزیمم تمرکز و قدرت قرار دارید برای انجام هر عملی.

لذا این نیز ربط پیدا می کند به قضیه نفس یا ایگو که ریشه غرور هم به این بود که ما می خواستیم با غرور از شخصیتمان محافظت کنیم.

چون شخصیتان را دخالت داده بودیم در معاملات و کار حرفه ای مان. خشم هم همینطور است وقتی غرور و شخصیت ما داخل ترید شود و دیدیم مارکت دارد ضد آن می رود به جای اینک مارکت را محافظت کنیم به جای اقدام عملی خشمگین می شویم و چیزی را پرت می کنیم یا ناسزا می گوییم در حالیکه هیچ کمکی نمی کند به ترید بازی که در ضرر است.

در اینجا باید مسئولیت کارمان را بپذیریم و خودمان را از نظر شخصی کنار بکشیم و آپشن ها و راه حل ها باز می ماند برای ما وقتی چندین راه حل داشتیم بهترین ها را انتخاب می کنیم و اقدام عملی مفید انجام می دهیم.

این را می گویند اقدام از موضع قدرت. وقتی چندین راه حل را برای خودمان باز گذاشتیم در حالی که خشم دید ما را به این راه حل های می بندد و نمی توانیم آن ها ر ببینیم.

جنگیدن با مارکت

مثالی از معامله گری به نام اندرو هست که داخل تریدی هست که شروع می کند به ضرر دادن و سهامی خریده بوده اما با گپ پایین باز می شود و در ضرر سه هزار دلاری هست و به خاطر می آورد هر وقت در گپ پایین بوده زود خارج شده و دو مرتبه گپ پر شده لذا این مرتبه خارج نمی شود گپ بیشتر می شود و ضررش 5 هزار دلار می شود و مرتب غر غر می کند معامله گرهای آنطرف را که استاک را پایین می کشند و حرف هایی که می زند تماماً نمونه عدم تمرکز و درک ناصحیح معامله گر است که نشان می دهد عصبانی است و دارد بقیه را سرزنش می کند.

به این ترتیب معامله گر را نگه می دارد تا اینکه به نه هزار دلار ضرر می رسد و قول می دهد که به ده هزار دلار رسید بیاید بیرون و بعد برای خودش داستان سرایی می کند و مرتب مشت می کوبد به میزش و ضررش به ده هزار که می رسد نمی تواند بیرون بیاید و فریز می شود و می رسد به آخر روز که با 15 هزار دلار ضرر را می بندد و حرفهایی که می زند را لیست کرده که مرتب به در و دیوار و طرفهای دیگر معامله ناسزا می گوید و به خودش و نتیجه این است که شما نمی توانید با مارکت بجنگید شما فقط در دراز مدت ضرر خواهید داد و هیچ استثنائی ندارد و ترید قبلی هم با مارکت می جنگید و عصبانی می شد و و حجم معامله را افزایش می داد اما اینها فایده ندارد و جنگیدن با مارکت فایده ندارد و ما را مغلوب خواهد کرد. معامله گر قبلی هم اول وقت بیشتری را در مارکت می گذاشت و سخت کار می کرد و حجم پولش را زیاد می کرد تا مقابله کند با حرکت مارکت و خودش را ثابت کند بر ضد مارکت تا برنده شود اما نشد و حذف شد در دراز مدت و اگر به جای جنگیدن با مارکت اندرو در زمان حال قرار می گرفت و از وضعیت مارکت درک صحیح داشت و ارزیابی می کرد و با مارکت دوست و هماهنگ می شود می توانست ضررش را کوچک نگه دارد و با دقت فرصتهای دیگری را پیدا کند و چندین برابر آن ضرر را بپوشاند چون مارکت به او فرصت های بیشتری داده بود به جای این کار او تصمیم گرفت به جنگ مارکت برود و ضد موج بزرگ بایستد.

هیچکس نمی تواند ضد موج بزرگ بایستد چون موج بزرگتر است و همه را غرق خواهد کرد.

خشم نظیر بقیه احساسات هدفی دارد و مثل آلارم عمل می کند و به ما می گوید اقدام عملی درست باید انجام داد در مقابل چیزی که ما انتظار نداریم و گاهی این اقدام این است که عملی را انجام دهیم که درست هست و نه از سر عصبانیت با تحقیق و بررسی و ریشه یابی و گاهی وقتها خودمان را از آن محیط حذف کنیم. اگر نمی توانیم محیط را بر وفق مراد کنیم چاره اش این است که در مرحله اول خشم را بپذیریم و درک کنیم و سرکوب نکنیم تا بتوانیم چاره جویی کنیم.

سرکوب خشم و همه احساسات مشکلی را حل نمی کند و به فرم های مختلف بروز می کند و برای بدن مفید نیست. عصبانیت را می شود به کنجکاوی تبدیل کرد به تصویر کلی و بزرگ نگاه کرد چون هر تریدی در هر لحظه از زندگی و جزء کوچکی از کل است که ممکن است درست بر وفق مراد ما نباشد و اثرات فیوزولوژیک را گفتند که چه بروز بدهیم چه ندهیم اثر دارد و مثالی از معامله گری که مشکلات خانه را به سر کار می برد و مشکلات سرکار را به خانه می آورد و مثال آنالیست و مانی منیجر که مشکلات را گردن هم می انداختند به جای مسئولیت پذیری لذا باید دقت کنیم خشم به ما چه می گوید و ریشه یابی کنیم و مسئولانه عمل کنیم.

خشم ما احساسات شخصی نیست و معامله گری ما هم همینطور که نباید با غرور و خشم شخصیت را وارد مارکت کرد و نباید با مارکت جنگید. چون قدرتش مثل بلایی طبیعی بسیار زیادتر از چیزی هست که ما بتوانیم جلوی آن بایستیم. مثالی زدند از معامله گری که با سه هزار دلار ضرر می توانست بیایید بیرون اما آن را به 15 هزار رساند. در صورتیکه اگر در هر لحظه، در لحظه حال زندگی می کرد و مارکت را ارزیابی می کرد و با ضرر کم سه هزار دلاری بیرون می آمد می توانست وارد ترید قوی که در جهت مخالف بود بشود و دوازده هزار مثبت بگیرد و در طول روز نه هزار مثبت شود.

فراموش کردن و گذشت به عنوان پادزهر خشم

ضرب المثلی می آورند از —- که می گویند بزرگترین کاری که انسان برای شفا و حل مشکل انجام دهد بخشیدن است و دشوارترین کار هم همین است همانطور که ما دیگران را می بخشیم همزمان خودمان را بخشیدیم. بنابراین بخشیدن یک اقدام مفیدی هست برای خود ما. ممکن است به آن شخص دیگر هم با بخشش، مهربانی کرده باشیم اما با اینکار به نفع خودمان عمل کردیم همینطور که ما ترید می کنیم نیاز داریم که مرتب خودمان را ببخشیم به خاطر اشتباهات مان و قصورهایمان و بی توجهی مان و با نبخشیدن اشتباهات خود هیچوقت مطمئن نخواهیم بود که آن اشتباه را تکرار نخواهیم کرد به جایش وقتی می آییم و به مشکل می چسبیم و آن را بزرگ می کنیم ما به طور ناخودآگاه تضمین می کنیم که آن مشکل دوباره برگردد و در ما ظهور پیدا کند و همینطور زمانی که ما از کسی عصبانی می شویم و آن خشم را در خودمان نگه می داریم ما نمی توانیم خودمان را از گذشته خلاص کنیم و ما اسیر عملی در گذشته هستیم که تمام شده و کاری از دست ما بر نمی آید با این ترتیب ما نمی توانیم خودمان را محافظت کنیم وقتی که در خشم گیر می کنیم.

 

به جایش وقتی همینطور عصبانی می مانیم ما وصل می شویم به آن سطح روانی خشم به نحوی که این شکل را مرتب در زندگیمان مجدد تجربه می کنیم چاره کار این است که ببخشیم و یادداشت کنیم اشتباهاتمان را و اقدام موثر انجام دهیم و به سمت جلو برویم. پس اول باید بخشش کنیم و بعد یادمان باشد چه اشتباهی هست که تکرار نکنیم و بعد اقدام موثر کردیم که اشتباه را ریشه ای رفع کنیم و دیگه فراموش می کنیم و به سمت جلو می رویم.

 

تبدیل خشم به آموزش و یادگیری

غیر از تکنیک تبدیل خشم به کنجکاوی که بتوانیم ریشه یابی کنیم و همچین گذشت که بتوانی آزاد شویم برای اینکه قدرت تخریبی خشم را از بین ببریم باید باور کنیم که هر اشتباهی که می کنیم به ما درسی می دهد که می توانیم از این درس در معامله گری، خودمان را بهبود ببخشیم و یاد بگیریم که درصد اشتباهامان کمتر شود.

لذا قدرت مخرب خشم را با این دید تبدیل می کنیم به قدرت یادگیری به جای اینکه ناراحت باشیم خوشحالیم که اشتباهمان کمتر شده و یک قدم جلوتر هستیم و زمانی که شما به معاملات به دید پروسه ای که تمامی ندارد و مرتب از اشتباهات چیز یاد می گیریم بنابراین جایی نمی ماند تا نسبت به اشتباهامان عصبانی باشیم هر اشتباه فرصتی است تا مهارتهایمان را بهبود ببخشیم و معامله گر بهتری شویم.

برخی اقدامات برای خاموش کردن شدت خشم

گاهی موقع ها خشم مثل یک رعد و برق به سرعت در ما بروز می کند و ما فرصت کمی داریم تا جلوی آن را بگیریم. گاهی به آرامی در ما احساس ناراحتی و انزجار کم کم زیاد می شود و ما را به حدی می رساند که بعد از یک مرحله ای به طور ناگهانی به مرحله خشم انفجاری می رسیم. با این تکنیک ها می توانیم خودمان را تا حد ممکن محافظت و آرام کنیم تا صدمات خشم به ما و دیگران کم شود.

 

خشم ماهیت سریع دارد لذا برای اینکه ما این اثر سرعت را از آن یگریم بهتر اعمالمان را آرام کینم مثلا سرعت تنفسمان را کند کنیم و نفس عمیق بکشیم و سرعت قدم زدنمان را کم کنیم سرعت حرف زدن و فکر و قدرتی که خشم به میمون درون اعمال می کند و ما را از کنترل خارج می کند بر می گردد.

خشم ماهیت احساسی شدید هست لذا برای اینکه شدت این احساسات کم شود باید کلماتی را که انتخاب می کنیم در مکالمات نوعش را عوض کنیم.

 

 

با تغییر تن صدا زمانی که با دیگران صحبت می کنیم و استفاده از کلمات ملایم و لحن غیرشدیدش می شود این کار را انجام داد و به جای بروز حالت شدید خشم در خود و دیگران فقط باعث می شود کمی آزرده شویم.

عصبانیت ربط دارد به زمان گذشته و حال لذا برای اینکه از این حالت درباییم خودمان را به زمان آینده می بریم و به خودمان می گوییم چقدر این مهم است یک هفته بعد یک روز بعد یک ماه بعد آیا این یک سال دیگر اهمیتی دارد و لذا خودمان را از این زمانی که در آن گیر کردیم بیرون می کشیم و از زمان حال و گذشته به آینده می بریم که شاید اصلاً در آینده اهمیتی نداشته باشد.

 

 

خشم یک هیجانی است که می خواهیم از چیزی جلوگیری کنیم و با آن مواجه نشویم. لذا سعی کنیم فکر کنیم که چه چیزی را ما می خواهیم که واقعاً برای ما مهم است و به سمت آن برویم و تفکر کنیم آنچه را می خواهیم چگونه به آن برسیم به جای اینکه تمرکز کنیم روی اینکه می خواهیم از آن پرهیز کنیم.

 

 

خشم احساس ارتباطی است و ما داریم سعی می کنیم که یک موقعیت را در خودمان و دیگران به موقعیت های دیگر ربط دهیم و نتیجه گیری غلط می کنیم به این ترتیب. برای اجتناب از این باید سعی کنیم خودمان را از این موقعیت بیرون بکشیم و به دید یک شخص شاهد خنثی نگاه کنیم و ببینیم اگر یک فرد عاقل که دخیل در موضوع نبود به عنوان شاهد چگونه با این قضیه رفتار می کرد.

 

خشم نگاه می کند به دیگران تا ببیند آنها چه اشتباهی کردند. لذا به جای دنبال عیب جویی دیگران تمرکز خودتان را روی خودتان بگذارید و ببینید که شما در اولین قدم دخیل در قضیه هستید و شما می توانید چه کاری کنید در اعمال و رفتارتان چه تغییراتی انجام دهید همین الان یا در آینده که از این جلوگیری شود.

تمرینات

راهکارهای بررسی خشم و تمایل ما به آن

به خاطر بیاوریم زمانی را که در حین معامله گری عصبانی شدیم. آیا از خودمان عصبانی بودیم یا دیگران؟

آیا جای دیگری غیر از معاملات هم عصبانی می شویم و شدیم؟

بعد از ایجاد خشم چه اقدامی کردیم آیا بعد از عصبانیت اقدمات تخریبی که انجام دادیم مفید بود یا خطرناک؟

اگر خوب نبود و عصبانیت کمک نکرد به جای آن چه اقدام خوبی می توانیم انجام دهیم؟

برای این اقدام خوب چگونه باید راجع به خشم فکر کنیم؟

به این ترتیب قسمت آنالیز تمام می شود تا نشان بدهد تمایل ما به خشم و رفتارهای ما چیست. اگر کلاه خودمان را قاضی کردیم بعد میتوانیم که ریشه یابی کنیم و به صورت غیرتبعیض راجع به خودمان انجام می دهیم تا درکش کنیم و بشناسیم و بعد راهکارهای اینکه چگونه افکارمان را عوض کنیم خود به خود پیدا می شود و خودمان جواب دادیم به خودمان.

 

اعتقادات مهم و پایه داری که باید در خودمان ایجاد کنیم برای غلبه بر گناه خشم

  • -من می توانم به آرامی عمل کنم و این با آرامش عمل کردن هنوز هم به من قدرت محافظت به طور کامل را می دهد.
  • -من از اشتباهاتم چیز یاد می گیرم و می توانم خودم را ببخشم.
  • -من نیازها و خواسته هایم را با دیگران به طور خوشایند و موثر بازگو می کنم به نحوی که دیگران به این خواسته های من پاسخ مثبت بدهند.
  • -من خودم را به طور کامل و دربست قبول دارم حتی اگر اشتباهاتی در حین معامله گری از من سر بزند.
  • -من با صداقت مسئولیت اعمالم را می پذیرم و در جهت رفع آن اشتباهات و کاستی ها عمل می کنم.
  • من می توانم کنترل اوضاع را در دست داشته باشم بدون اینکه عصبانی شوم.
  • -من یاد می گیرم احساساتم را بتوانم به بهترین نحو و عملی که مقتضی است مدیریت کنم.
  • -فردا روز بهتری خواهد بود آینده من درخشان هست.
بهمن ۲۵, ۱۳۹۷

0 پاسخ به "فصل ششم: خشم و غضب"

ارسال یک پیام