Warning: sprintf(): Too few arguments in /home/pcir/public_html/wp-includes/nav-menu-template.php on line 261

فصل هفتم: گناه ناشکیبایی و بی صبری

فصل هفتم: گناه ناشکیبایی و بی صبری

مثالی از بنجامین دیزرالی آورده اند که اگر انسان صبر کند به همه چیز می رسد. ما هم داریم که می گوید گر صبر کنی ز عوره حلوا سازی. بسیاری از فراورده ها در طبیعت وقتی اقدام اولیه درست انجام شد و در مسیر صحیح بود مثل دانه ای که کاشته شد در زیر خاک بعد به مرور زمان به فعل تبدیل می شود و نمی شود به آن سرعت زیادتری داد از آن چیزی که طبیعت برایش مقرر کرده و این زمان بر است. ناشکیبایی مثل بسیاری از معامله گرها است که بیش از حد وارد و خارج می شود در ترید به طور مکرر و خیلی سریع و این باعث می شود اکثراً از برنامه معامله گریی که داشته اند تخطی کنند و به اون احتمالات مفید نرسند. به عقیده بسیاری از آنالیستها که روس با آن ها کار کرده معامله گری انقدری که باید تمرکز روی قیمت باشد باید روی بُعد زمان هم دقت کرد. چون اگر قیمت به طور ناگهانی در یک جهت جهش پیدا کند به احتمال زیاد مانند یک کش بر می گردد و خودش را تا حد زیادی تصحیح می کند. بسیاری مواقع قیمت داخل یک رنج گیر می افتد و باید مدت زمانی بگذرد آن رنج را بشکند تا ما تغییر قیمت قابل توجهی را ببینیم که نیاز به صبر دارد. بعضی از معامله گرها وقتی وارد ترید می شوند اگر قیمت در جهتی که می خواستند در یک فاصله زمانی خاصی حرکت نکند آنها از ترید خارج می شوند و این عملاً احتمال برنده شدن آنها کمتر شده که به این می گویند تایم اگزیت. برای هر ورود و خروجی باید صبر کرد تا آن نقطه تعیین شده ای که بهترین نقطه ورود و خروج هست قیمت به آن نقطه برخورد کند. لذا تنها با صبر هست که ما می توانیم مطمئن شویم به آن قیمت دلخواه رسیدیم که بیش از حد گران نخریم و بیش از حد ارزان نفروشیم.

خانم بی حوصله یا ناشکیبا

معامله گری به نام پتی در توضیحاتی که به خانم روس می داده گفته باید اسم من را بگذارید خانم ناشکیبا چون من نمی توانم هیچ کاری را با حوصوله انجام دهم. مثلاً در صف ایستادن بدم می آیدد و وقتی می خواهم از خیابان رد شوم به چراغ توجه نمی کنم و این عادتم شده و این در معامله گری هم در من دیده می شود و اغلب هنوز سیگنال ورود سیستم به من نداده زود وارد می شوم و فکر می کنم با این کار پول بهتری را به دست می آورم و وقتی که با این عمل وارد تریدی شدم که سیگنال درست نبود و بعد دارد به سمت ضرر می رود حالا باید فکر کنم چه کار کنم که این پوزیشن را با سود خارج بشوم یا ببندم زمانی هم که در سود هستم به سرعت پولم را هنوز به تارگت نرسیده برمی دارم. هر چند که هر روز به خودم می گویم که این دفعه سعی می کنم به حد تارگت برسم و بعد خارج شوم. من می دانم هر روز این عادت بیشتر به ضرر من کار می کند و دارم پول بشتری را از دست می دهم اما باز تکرارش می کنم این برای من یک حالتی دارد انگار که من دارم با سرعت بالا کار می کنم اما مارکت با سرعت نرم و متوسط می رود. تلاش  زیادی می کنم این عادت را از بین ببرم وقتی وارد می شوم سمت کامپیوترم نمی روم که نبینم اما دو مرتبه زود برمی گردم تا ببنیم چه شده. گاهی اوقات روی دستانم می نشینم تا به کیبورد دست نزنم ولی تا می بینم حرکتی شروع شده بلافاصله باز دست می برم و شروع می کنم به حرکت دادن موس و عمل کردن. سعی می کنم با موزیک آرام خودم را آرام کنم اما فایده ندارد انگار ریتم من سه برابر ریتم مارکت است. تنها زمانی که این عادت کمک می کند وقتی است که می خواهم از تریدهای ضررده خارج شوم اما چون در نفع هستم باعث می شود نتوانم در آن ترید بمانم تا سود بالایی ببرم و زود از آن خارج می شوم. من سود به دست می آورم در مارکت اما به حدی نیست که می تواند باشد و من می دانم اگر صبور باشم دو برابر این حد می توانم از مارکت سود به دست بیاورم.

یک معامله گر بی حوصله ما خواهد سعی کند تا با این وصف ناشکیبایی، از مارکت پیشی بگیرد در ورودها زرنگی کند و در خروج ها مثلاً با قیمت بهتری وارد شود و این تماماً بر اساس یک فرض است در واقعیت کسی که واقعاً این کار را می کند مثل پتی نمی داند مارکت چه خواهد کرد تا آن سیگنال صادر نشده ما نمی توانیم پیش بینی کنیم جهت و ورود ما قطعی است یا نه. یعنی درصد احتمالات ما تحت تاثیر قرار می گیرد. ممکن است از نظر قیمت بعضی موارد به نفع ما باشد اما از نظر احتمالاتی که ساخته بودیم و سیستم ما به ما می گفت که شانس برنده بودنت 60 درصد است با اینکار از بین می رود و دیگر 60 درصد نخواهد بود و ممکن است به 20 یا 30 برسد. لذا در واقعیت به سیستم معامله گری خودمان که با احتمالات از قبل تعیین شده و درست داشت کار می کرد صدمه زدیم.

پریدن روی پشت ببر

جان داستان معامله گری هست که از شدت ترس و اینکه نکند اشتباه کند نمی توانسته ترید کند و به موقع وارد شود. برای اینکه از این رهایی پیدا کند و وقتی حسابی خسته می شود از این عادتش زود و با عجله هر تریدی را وارد می شود بدون اینکه صبر کند که سیگنال ورودش تشکیل شود و برایش حالا به صورت عادت شده و مانده که چه کند با این عادت جدید و به خانم روس مراجعه کرده و با عادت قبلیش همه سیگنالها و اطلاعات آماده بوده ولی ترید از دست می رفت. با این عادت جدید هنوز سیگنال ایجاد نشده و جان می ماند با تریدی که در حال ضرر دادن است و نصف مواقع به صورتی که پیش بینی نکرده بود و حالا باید برایش چاره جویی کند و مدارا و این مانند کسی است که از ترس ببر بالای درخت رفته و چون نمی تواند خودش را آن بالا قایم کند و ببر پایین است از ترس روی پشت ببر می پرد.

هزاران انگیزه

ضرب المثلی هست از الکساندر پوپ که می گوید نابخردان عجله می کنند به سمت چیزی که خردمندان می ترسند وارد آن شوند و انجام بدهند و معامله گرهای ناشکیبا هزاران دلیل و انگیزه مختلف دارند برای توجیه کارشان و بسیاری مواقع مثلاً علت اینکه عجله می کنند برای اینکه می ترسند تریدی را از دست بدهند یا به موقع وارد نشوند و دیر شود و این ترس از غافله عقب افتادن به صورت عمومی یک مورد شایعی است که باعث عجله می شود. معامله گر دیگر می تواند خودش را در حالت اورژانس قرار بدهد این حالت اضطرار که به او ناشکیبایی می بدهد می تواند ناشی از این باشد که فرد احساس کمبود می کند از اینکه پول به اندازه کافی نیست یا فرصت های دیگری پیش نمی آید تا استفاده کند و انگیزه دیگر می تواند طمع باشد و طرز تفکر این است که پول هست اما من هرچه سریعتر باید بروم و این پول زیاد را به دست بیاورم. ریشه دیگر این است که می گوید من حتماً باید همین امروز به سود برسم و نمی توانم صبر کنم در دراز مدت. بسیاری از معامله گرها تحت تاثیر این انگیزه غلط هستند که این حرفه ای است که در آن به سرعت پولدار می شوی. تمام این انگیزه ها می تواند باعث ناشکیبایی شود اما واقعیت این است که این عجله برای اینکه من باید سریعتر پول دربیاورم در فرد باعث می شود که معامله گر به دفعات متعدد ترید کند که نباید بکند و هم پوزیشن سایزهایی را باز کند که نباید باز می کرد. این تعداد زیاد ترید با حجم بالا باعث می شود که فرد را به سرعت به سمت ورشکستگی بکشاند. لذا چاره این است که این طرز فکر را باید به این تغیر بدهند که من به آرامی و به طور مستمر به ثروت خواهم رسید تبدیل کند.

نکته حالب این است که خیلی از تریدها محیط و استاندارد کار معامله گری را با استاندارد و محیط اخلاقی کارهای معمولی اشتباه می گیرند در کارهای معمولی برای موفقیت باید سخت کوش بود و عجله کرد یک ذره و دل داد به کار حالتی که با سخت کوشی و تقلا می شود درآمد خوبی داشت اما این طرز تفکر در مورد معامله گری که کار بسیار هوشمندی است صدق نمی کند و کار ما در معامله گری مثل کار کسی که زمین را می کند یا جایی را تمیز می کند یا کار بدنی باشد، نیست که ما با سخت کوشی بدنی و فکری بتوانیم درآمد بهتری داشته باشیم. تردینگ کار بسیار هوشمندانه ای است ما باید صبر کنیم برای فرصت های بسیار مناسب که خودش را در زمان مناسب به ما نشان بدهد و فقط در آن زمان و بعد از اینکه آن فرصت کاملاً واضح و آشکار شد آن موقع هست که عمل خواهیم کرد نه زودتر و نه دیرتر. در این صورت عادت های غلط از کارهای دیگر که می فکر می کنیم توصیف موفقیت در کاری مثل کار قبلی ما است این اشتباه است و ما لازم نیست با طرز تفکر غلط کارهای دیگر وارد معاملات شویم ما مجبوریم که فقط صبر کنیم تا فرصت های با احتمال بالا برای ما پیش بیاید و بعد هست که بر اساس آن سنجیده عمل می کنیم.

یاد گرفتن شکیبایی

جان میلتون می گوید آنهایی تکامل پیدا خواهند کرد که می ایستند و صبر می کنند یعنی پایدار هستند. بسیاری از معامله گرها حوصلشان سر می رود از اینکه صبر کنند تا بهترین فرصتهایی که برایشان پیش می آید. بسیاری دوست دارند که مرتب در کاری باشند که هیجان دارد و برای هیجان آمدند. بعضی ها فکر می کنند که انقدر کارشان باید هیجان داشته باشد که هیجان زنده بودن و زندگی داشته باشد و اگر بخواهد کاری کمی بی حوصلگی ایجاد کند، دوست ندارند و دنبال هیجان و سرزندگی هستند. در معامله گری متاسفانه آنها با این طرز فکر بیش از حد هیجان به دست می آورند که برای آن شرط بندی کرده بودند و آماده بودند. برای موفقیت در ترید زمان بندی اهمیت بسیار حیاتی دارد و برای اینکه درست و سر وقت عملی را انجام دهیم باید مدتی صبر کنیم تا بهترین زمان برای ما ایجاد شود. بسیاری مواقع باید ما با سیستم انقدر صبر کنیم تا سیگنال ورود بسیار خوب برای ما ایجاد شود و معامله گرهای ناشکیبا و ناپخته نمی توانند انقدر صبر کنند. لذا مرتب چیزی را باز می کنند بدون اینکه سیگنالی داشته باشند و مرتب وارد و خارج می شوند برای اینکه ببینند چه اتفاقی می افتد. برای خودشان بدون دلیل پوزیشن باز می کنند تا سر خودشان را گرم کنند. این عادت بسیار میزان سوددهی این افراد را پایین می آورد. خانم روس بر اساس تجربه معامله گرهای زیادی را می شناسد که میزان پول خوبی را در ساعت اول مارکت که حرکات خوب است و زیاد است و ساعت آخر به دست می آورند ولی در طول روز تمام آن را باز از دست می دهند. لذا این فقط با صبر و حوصله است که معامله گر بتواند و منتظر باشد تا زمان مناسب برای باز یا بسته کردن ترید پیش بیاید بر اساس سیستم معامله گریش و فقط آنهایی که انقدر صبور بودند که در مقابل نوسانات مارکت دوام بیاورند و از پستی و بلندی هایش رد بشوند، اجر عظیمی از مارکت دریافت خواهند کرد.

ما باید به این واقعیت توجه داشته باشیم که بعضی وقتها یک ترید خود می تواند برای کل روز، هفته، ماه و سال برای ما درآمد ایجاد کند و ما یک قانون 80-20 داریم که می گوید 80 درصد منفعت ما از مارکت از 20 درصد تریدها ایجاد می شود. چون ما نمی دانیم آن 20 درصد بسیار پرسود کدام است، باید صبورانه دنبال آن ها باشیم و آنها را از دست ندهیم. بسیاری از معامله گرها، با عجله و عادت بد بخاطر ترس از اینکه سودشان از دست نرود، نمی گذارند آن 20 درصد تریدهایی که به سودهای بالا می رسد ایجاد شود. خانم روس بر اساس تجربیاتش می گوید ما الان می دانیم که بسیاری از معامله گرهایی که در طول زمان موفق بودند، سیستمی را دنبال کردند که تعدا زیادی ضررهای کوچک داشته ولی تعداد کمی سودهای بسیار بزرگ و این افراد موفق هستند. از طرف دیگر معامله گرهای ناموفق معمولا آنهایی هستند که تعداد زیادی تریدهای با سود کم داشتند ولی چندین ترید با ضرر زیاد. لذا این درست نیست که تصور شود با تعداد زیادی ضرر بازنده خواهیم بود و موفق نخواهیم بود و این تصور درست نیست که فکر کنیم معامله گری که تعداد زیاد ترید را با سود ببندد، در نهایت معامله گر موفقی است. واقعیت این است که ما با برداشت سود می توانیم به معامله گر ناموفق تبدیل شویم. ما می توانیم با برداشتن سود، برخلاف باور عمومی ورشکسته شویم. با این شناختی که خانم روس به ما می دهد می گوید حالا چه درسی از این واقعیت می گیریم؟ درس مهم این است که باید بسیار صبور باشیم. چه تریدی که در ضرر است و چه تریدی که در سود است. ما باید با شکیبایی منتظر باشیم برای آن فرصتهایی که احتمالات زیادی را به ما هدیه می کنند. وقتی آنها ایجاد شدند و آن فرصت های عالی را شناسایی کردیم، آن وقت است که با سرعت و قاطعیت عمل خواهیم کرد. لذا بسیاری از ما هم مثل شکار حیوانات می مانند که درندگان صبر می کنند تا آن شکار خوب برایشان پیش بیاید و وقتی در حالتی قرار می گیرند که احتمال موفقیت زیاد است، آن موقع عمل می کنند و شکار را به دست می آورند. لذا یک معامله گر حرفه ای می داند که چه موقع باید صبر کند و آرام و صبور منتظر باشد و چه موقع باید به سرعت عمل کند. در این زیرفصل ترس از دست دادن سود که باعث شود به تریدهای بسیار سودده رشد ندهیم، یکی از مهمترین مشکلات معامله گرهای ناشکیبا است که می تواند در کارنامه موفقیت آنها اثر بگذارد.

یک دید تنگ نظرانه به دنیا

طمع در بسیاری از معامله گرها باعث می شوند نا شکیبا بشوند. چون طرز فکری که دچار طمع است این است که در جهان به میزان کافی از آنچه ما به دنبال آن هستیم نیست. این احساس عدم کفایت یک حس بی قراری اورژانسی را در فرد ایجاد می کند. برای اینکه به مقادیر کافی وجود ندارد، شما باید همین الان آن را به دست بیاورید چون بعداً ممکن است نباشد. در جهت مخالف اگر طرز فکرمان نسبت به جهان طوری باشد که آن را جهانی ببینیم سرشار از نعمت و فرصت های عالی و بسیار خوب، درست برعکسِ حالتی که فکر می کردیم همیشه کمبود است و مقدار کمی برای عده خاصی، با این طرز تفکر، حالت اضطرار شدید که من همین الان باید به چیزی برسم به مرور از بین خواهد رفت. زمانی که ما وارد معامله گری می شویم، با طرز فکر اینکه آیا باز هم مارکت به ما فرصت های دیگری می دهد؟ آن موقع این طرز تفکر به ما یاد می دهد که ما می توانیم صبر کنیم برای بهترین فرصت ها که همیشه هست برای ما و لذا هیچ عجله ای برای آن نیست و این حس بی صبری در ما از بین می رود. لذا طرز تفکر اینکه من کافی هستم و به اندازه کافی دارم و همیشه به اندازه کافی وجود خواهد داشت باعث می شود ریشه ناشکیبایی در ما که از طمع می آید از بین برود.

در این قسمت اشاره شد که بسیاری از معامله گرها دچار عارضه ناشکیبایی هستند و این روی، پیدا کردن بهترین نقطه ورود و خارج شدن در ترید، زمانی که پول به اندازه کافی رشد کرده، اثر می گذارد و کارنامه شان را ضعیف می کند و چون ماهیت ترید این است که زمانبندی در نقطه ورود و خروج برایش بسیار اهمیت دارد، بی صبری در اینکه در آن زمان خاص که هنوز نرسیده ما اقدامی کنیم، باعث ضررهای زیادی می تواند بشود و در این قسمت اشاره کردند که برای این بی حوصلگی و بی صبری صدها دلیل می تواند زیربنایش باشد و وجود داشته باشد. برخی موارد ترس هست که می تواند بی صبری ایجاد کند. ترس از اینکه نکند ترید از دست برود و فرصت دیگری نباشد. دلیل دیگرش می تواند طمع باشد که فکر کنند فرصت های دیگری نیست و همین یک فرصت را باید رویش دست بگذارند و اقدام کنند به جای اینکه صبور باشند تا بهترین ستاپی که شانس احتمالش بالا است به وجود بیاید. عادت های فکری که ترید ناپخته فکر می کند باید به سرعت در مارکت پولدار شود یکی از دلایل دیگر است. همچنین عدم شناخت، که معامله گری، حرفه ای است متمایز از بقیه حرفه ها و اگر در بقیه حرفه ها اگر فرصتی هست باید بلافاصله عمل کنیم، در معامله گری باید صبور باشیم تابهترین فرصتهایی که احتمالش زیاد است برای ما پیش بیاید. وقتی که پیش آمد آن موقع بی درنگ و بلافاصله عمل خواهیم کرد. ما باید خودمان را آموزش دهیم تا بتوانیم صبور باشیم. یک صفتی هست که با آموزش می توانیم آن را عوض کنیم و صبوری در خودمان ایجاد کنیم. برخی از معامله گرها به خاطر هیجان مارکت وارد آن می شوند و فکر می کنند اگر کاری نکنند بی حوصله می شوند و سعی می کنند پشت سر هم ترید باز کنند و با حجم بالا کار کنند. در صورتی که قسمت اعظم موفقیت معامله گری در زمان بندی نقاط ورود و خروج است و مطابق قانونی 80-20 چون 80 درصد سودها از 20 درصد تریدها می آید و اگر ما صبور نباشیم به اندازه کافی، 80 درصد سود را از 20 درصد اقلیت نخواهیم گرفت و نمی گذاریم ترید رشد کافی کند. مطابق تجربیات روس، معامله گرهایی که پشت سر هم تریدها را با سود کم می بندند در نهایت با یکی دو تا باخت بزرگ، تمام سودهایشان را از دست می دهند. بر عکس معامله گرهایی که یاد می گیرند که ضررهایشان را کوچک نگه دارند هر چند تعداد زیاد است، با چندین ترید بزرگ همه آن را می پوشانند. لذا درسی که می گیریم این است که وقتی در حالت ضرر هستیم باید بی صبر باشیم و ناشکیبا و وقتی در سود هستیم باید شکیبا باشیم و اجازه دهیم که رشد کند. در حقیقت یک حد اعتدالی باید در خودمان ایجاد کنیم و تشخیص دهیم ترند قوی کجاست که ما باید در آن با صبر بمانیم و ترند ضعیف کدام است و فرصتهایی که خوب نیست را تشخیص دهیم که اگر دیدیم به ثمر نمی رسد زود از آن خارج شویم. لذا یک قابلیت است که معامله گر حرفه ای در خودش ایجاد می کند که تشخیص می دهد چه موقع بایستی با ماکزیمم فشار و سرعت عکس العمل نشان دهد و خیلی فعالانه برخورد کند و چه موقع باید منتظر بماند به صورت خیلی صبور تا زمان مناسبی پیش بیاید.

شتاب به سمت فاجعه

داستان معامله گری را بیان می کند به نام تام که مرتب تریدها را وقتی باز می کند که سیستمش به او اجازه ورود نداده و بدین ترتیب مرتب ضرر می دهد از روی تریدهایی که بی حساب باز شده و روی دستش مانده و به ضرر ختم می شود. وقتی داستان این را تعریف می کند و آنالیزی که روی آن انجام می دهد به این نتیجه می رسد که طمع ریشه داشته روی اعمال این معامله گر و این احساس که به اندازه کافی وقت و پول نیست در مارکت و تام باید عجله کند تا تریدها از بین نرود.

هر وقت معامله گر فکر می کند که به اندازه کافی وقت ندارد و فرصت نیست که پول دربیاورد یا پول کافی نیست باید عجله کند یا فرصت ها ممکن است پیش نیاید، باعث می شود عجله کند و اُوِر ترید کند. هم تعداد تریدهایش زیاد می شود و هم حجم تریدهایش بالا می رود بدون محاسبه ریسک مالی اش، یعنی مدیریت مالی. لذا سوالی که این معامله گر باید از خودش بپرسد این است که احساس ما نسبت به بُعد زمان چیست؟ آیا احساس شتاب و عجله در خودمان می کنیم و فکر می کنیم زمان کافی برای انجام چیزهایی که دوست داریم به آن برسیم را نداریم؟ ما بایستی به خاطر داشته باشیم که ما هر زمانی که می خواهیم را به ما داده شده و هر روز 24 ساعت کامل وقت هست که می توانیم در جهت یادگیری، بهره وری و لذت زندگی از آن استفاده کنیم. ما هیچوقت نمی توانیم زمانی را جلوتر قرض بگیریم و از آینده زمانی را استفاده کنیم و هیچوقت به گذشته بدهکار نیستیم که زمان امروز ما از دست برود و بخواهیم جبران گذشته را بکنیم و گذشته بخواهد بیاید و زمان الان مارا از ما بگیرد. این زمان مختص ماست که به بهترین نحو و زمان بندی مناسب از آن استفاده بهینه ببریم.

7 تا C برای مناسب و به جا عمل کردن

  • شفافیت

اگر می خواهیم به طور موثر ترید کنیم باید دیو واضح و بسیار شفاف داشته باشیم. باید بتوانیم هم تصویر بزرگ را ببینیم و در عین حال بتوانیم جزئیات را نگاه کنیم. باید بتوانیم جزئیات مهم را ببینیم و جزئیات بی اهمیت را که باعث حواس پرتی ما می شود حذف کنیم. باید آنالیز کنیم هر دو جهت خرید و فروش را، مزایا و معایب هر یک را و ریسک و ریبوردش را و وقتی بتوانیم ناشکیبایی مان کاهش پیدا می کند و مهم است که ما باور کنیم آنچه را که به طور شفاف می بینیم و مهم نیست که چقدر به آن اعتقاد نداریم و نمی خواهیم باور کنیم. لذا هر چقدر واقعیت ضد ما باشد، ما باید صادقانه و روراست آنچه را میبینیم و مارکت به ما نشان می دهد قبول کنیم. وقتی به واقعیت چسبیدیم آن حقیقت است که مارا حفاظت می کند و آن زمان است که شما می توانی بگویی من اشتباه کردم و جهت، اشتباه است و مارکت به جهت دیگری دارد می رود. اگر این صداقت را نداشته باشیم و واضح نبینیم، ما به خودمان می گوییم که اشکالی ندارد و این یک حرکت کوچک است و ما —— شدیم به طور مصنوعی و اشکالی ندارد و من نمی خواهم بگذارم این من را بترساند و باعث شود زود از ترید بیرون بیایم ولی اشکال کار این است که با این دید، از کجا می دانی که این جهتی که مارکت دارد می رود و خلاف واقعیتی است که دارد به شما نشان می دهد، نمی تواند ادامه پیدا کند؟ شما به این ترتیب داری تجزیه و تحلیل می کنی واقعیت را به دیدی که خودت برایت خوب است و می تواند ضد آن چیزی باشد که متد و سیستمت به شما گفته باید انجام دهی. درست است که در معامله گری از قسمت داده های قدیم برای تجزیه و تحلیل تکنیکال استفاده می کنیم و پیدا کردن Support Resistance در ترید لاین ها و می خواهیم با آن فرمولی پیدا کنیم که ماکزیمم شانس برنده شدن را برای خودمان ایجاد کنیم اما تنها تایم فِرِمی که می توانیم روی آن ترید انجام بدهیم، زمان حال است و لذا تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که زمان حال را بچسبیم در حین معامله گری و آنچه پیش روی ما ست را با کمال شفافیت ببینیم. لذا باید با کمال واقع بینی و وضوح، آنچه که در حال اتفاق می افتد ببینیم هر چند که امید زیادی داریم به آینده و تریدی که باز کردیم بر اساس داده های گذشته.

 

  • آرامش و سکون

درست است که معامله گری خیلی هیجان انگیز و تفریح است و ما از حرکت مارکت و سودهایی که به دست می آوریم خیلی هیجان زده می شویم، اما لازم است در حین این همه هیجان آرام و متمرمز بمانیم. زمانی که با آرامش ترید می کنیم این به ما یک صبوری عجیب و قوی می دهد و ریشه آرامش در اعتمادی است که ما داریم. اگر شما اعتقاد داشته باشید به متدتان که به شما یک برتری داده در مارکت و اگر به خودت اعتماد داشته باشی که می توانی متدت را به درستی انجام دهی، بنابراین، این دو اعتماد بزرگ به سیستم و خودت که بتوانی سیستم را اجرا کنی، یک آرامش واقعی می دهد. اگر به هر دلیلی نتوانی به خودت یا سیستمت اعتماد کنی، بهتر است اصلا ترید نکنی. پس اعتماد لازمه آرامش است و آرامش از زمانی پیش می آید که ما معامله گری را به صورت پروسه درازمدت و طولانی همیشه در نظر داشته باشیم. یک ترید فقط جزء کوچکی از آینده موفق ما خواهد بود مثل یک نقطه بر روی خط که از هزاران نقطه تشکیل شده و لذا یک ضرر و یا سود در طول ترید اهمیت زیادی ندارد و هر تریدی فقط جزئی کوچک از موفقیت دراز مدت ما است و اگر با این دید نگاه کنیم آرامش در ما شکل خواهد گرفت.

 

  • استمرار

عجله باعث عدم استمرار می شود و عدم استمرار باعث می شود ما احتمالات را به ضرر خودمان در بیاوریم. برای اینکه به این استمرار برسیم، خانم روس توصیه می کند که هر روز قبل از شروع به معامله گری، ما باید برنامه معامله گری را مرور کنیم و بعد ببینیم بر اساس حرکت های روز قبل و این لحظۀ قیمت، چه برنامه ای را می خواهیم اجرا کنیم برای تریدمان با شناختی که از مارکت پیدا می کنیم و بعد با Mental Rehearsed به خاطر بیاوریم که چگونه تریدش کنیم. بعد باید واقعا قبول کنیم بدون چون و چرا که ممکن است امروز در چند ترید ضرر کنیم ولی در نهایت مطمئنیم که برنده نهایی خواهیم بود در مارکت. شما خودت تصمیم گرفتی که سیستم خاصی را اجرا کنی و به آن پایبند باشی. حالا که تصمیم گرفتی، تنها کاری که باید بکنی این است که تسهیل کنی اجرای آن استراتژی را در مارکت. بنابراین شما فراهم می کنی زمینه های لازم را که سفارشات لازم را بر اساس سیگنال هایی که می دهد بگیری و بفرستی به سمت مارکت و آنها را اجرا کنی. به این ترتیب شما یک استمرار در کار خود ایجاد می کنی به طوری که احتمالات به نفع شما کار می کند و در طول زمان این احتمالات که به نفع شماست، باعث می شود که سود عظیمی را که حق شماست کسب کنی.

اشاره کردیم که بسیاری از معامله گرهای مبتدی دچار بی صبری و ناشکیبایی هستند و فکر می کنند اگر سریع وارد یا خارج  یشوند زرنگی کردند در حالیکه در نهایت این صدمه زیادی می زند به میزان سود به ضررشان و احتمالاتی که یک ترید خوب و قوی می توانست داشته باشد نسبت به تریدی که آدم بدون سیگنال خارج می شود و اشاره شد که دلایل زیادی می تواند این بی صبری داشته باشد. ریشه این می تواند در ترس باشد یا طمع یا دیدگاه تنگ و کوتاه نسبت به کل دنیا و معامله گری که فقط ما را روی ریسک تمرکز می دهد و عجله به سمت اینکه وارد شویم بدون سیستم یا خارج شویم از سیستم و این ما را می برد به سمت فاجعه و مثالهایی از معامله گرهایی زدند که این کار را می کردند. برای همین توضیح دادند که چگونه زمانبندی صحیح اهمیت زیادی دارد در معامله گری در ورود و خروج و برای اینکه ما مقید باشیم به زمانبندی درست، هفت راهکار را پیشنهاد کردند. اولی شفافیت بود و دید بسیار شفاف و واضح نسبت به کاری که انجام می دهیم. دومی آرامش بود که شخص معامله گر حرفه ای چگونه آرام نگاه می کند و سروقت عمل می کند.ر یشه آرامش در اعتمادی است که شخص در خودش ایجاد کرده و به سیستم معامله گریش دارد. استمرار سومین راهکار بود که برای رسیدن به آن باید یک سیستم معامله گری که به آن آشنایی داریم و به روانشناسی ما می خورد را قبول کنیم و مرتب آن را اجرا کنیم تا آن با احتمالات خوبی که ما از قبل می دانیم دارد، در عمل ما را به منفعت های بالایی برساند.

 

  • شجاعت

شجاعت نقطه مقابل ترس است و باعث می شود عجله را در فرد از بین ببرد و او را مستمر کند و بهترین زمان ها بتواند وارد و خارج بشود. چون فرد شجاع هست که تریدی که باز کرده مطابق سیستم نگه می دارد به اندازه کافی تا رشد کند و اگر دید که اشتباه است و شجاعت این را دارد که ببندد و شجاعت گاهی به صورت کاذب در ما می تواند ایجاد شود. به کلی که فکر می کنیم باید ضد مارکت باشیم و عمل کنیم یا ضد سیستم خود مان برویم. مثلاً پول اضافه کنیم در حالیکه مدیریت مالی یا سیستم اجازه نمی دهد. این نوعی کله شقی و سماجت است و شجاعت نیست و باید معامله گر همیشه درک کن که ما دنبال شجاعتی هستیم که پشت آن هوشمندی است. و شجاعت هوشمندانه چیزی است که از قبل از یک سیستم که به خوبی تولید شده ایجاد می شود و حاصل آن است. نه اینکه به صورت تصادفی و ناگهانی حالت شجاعانه به خود بگیریم و کارهایی انجام دهیم که اصلا بنا نبود انجام بدهیم. پس شجاعت واقعی آن است که به سیستمی که می دانیم درآمد زا است بچسبیم و آن را مو به مو اجرا کنیم و در هر لحظه و زمانی که مناسب است وارد و خارج بشویم. نوع دیگر شجاعت این است که ما کاستی های خود را جرئت کنیم در مقابلش باشیم جلوی آینه بایستیم و ببینیم ایراد ما چیست. اگر واقعا یک استراتژی داریم که کار می کند چرا نمی توانیم آن را دنبال کنیم؟ پس این از کاستی های ما است. بهانه جویی و عذرتراشی و به گردن مارکت و بقیه انداختن و یا توجیه کردن همه نوعی از کاستی فردی است که شجاع نیست و به جای اینکه رو در رو بایستیم و ایراد خودمان را ببینیم می خواهد با بهانه ای روی آن را سرپوش بگذارد. شجاع واقعی کسی است که اشتباهش را ببیند و بپذیرد و برود دنبال رفع آن که دیگر در آینده تکرار نکند.

 

  • احتیاط

در اینجا اشاره می کند که احتیاط می تواند به ما کمک می کند که یک بالانسی را در خود ایجاد کنیم که ناشکیبایی را در خود کم کنیم مثل چراغ زرد در چراغ راهنمایی را  در نظر بگیرید وقتی شما به چراغ زرد برخورد می کنید نه مثل چراغ قرمز است که بگوید بایستید و نه مثل چراغ سبز هست که بگوید رد شوید فقط یک علامتی است که می گوید ما داریم منتقل می شویم از یک حالت به حالت دیگر تبدیل می شویم مثلا از سبز به قرمز و از قرمز به سبز منتقل می شویم وقتی که به کلاس رانندگی می رویم به ما می گویند که وقتی به چراغ زرد رسیدی از خودمان باید سوال کنیم که آیا من وقت کافی برای رد شدن از چراغ را دارم یا نه. اگر می توانم توقف کنم و بگذارم وقتی چراغ سبز شد با آرامش حرکت کنم. پس سوال این است که من می توانم توقف کنم و یا الان دیر شده است و باید از این چراغ رد شوم

این سوال نباید به این شکل مطرح شود که من می توانم پیروز شوم یا نه؟

چون مسئله سر پیروزی یا شکست نیست و اشاره می کند که ما باید در معامله گری باید قوی باشیم ولی نه از موضع قدرت و این یک حالت پیچیده را ایجاد می کندکه یک حالت دوگانگی را ایجاد کرده برای اینکه ما چطور می توانیم قوی باشیم و همیشه از تمام قدرت خود استفاده نکنیم. در اینجاست که احتیاط می تواند به عنوان بهترین دوست و همیار ما عمل کند برای اینکه با احتیاط اگر چراغ سبز بوده و به زرد رسیدیم می فهمیم باید آماده باشیم برای قرمز شدن و آماده توقف باشیم و نه اینکه با کله شقی خودمان را رد کنیم از چراغی که هر لحظه می تواند قرمز شود همچنین احتیاط به ما کمک می کند که به مقدار کافی صبر کنیم تا زمانی که قرمز به سبز تبدیل نشده و نشان می دهد که وقتی چراغ سبز شد باید با قدرت عمل کنیم و احتیاط و چراغ زرد مثل پاد زهری عمل می کند که میخواهد با کله شقی عجله می کند برای هر چیزی لذا ما را آماده می کند برای یک اقدام عملی و به موقع و سر وقت و اگر آماده باشیم برای ایست توقف می کنیم و اگر آماده باشیم برای رد شدن از آن گذر می کنیم و این عجله بی مورد را از ما می گیرد.

 

  • التزام و تعهد

اگر که بخواهیم که عالی باشیم بایستی متعهد باشیم بایستی در تمام زمینه های کارتان از مرحله انتخاب سیستم معامله گری که در کجا سود ده و در کجا ضرر ده است و در مرحله اجرا و همچنین بایستی در تمام مراحل کارتان باید تعهد داشته باشید یک معامله گر نمی تواند بدون تمرین و تحقیق کافی تریدی را بعد از تریدی باز کند و یا یک  روز کار کند و یک روز کار نکند و یا سر وقت نباشد و یا هر چیز که لازمه یک کار حرفه ای و سطح بالاست را یک معامله گر در خودش جمع کند برای اینکه با تعهد هست که دیسپلین انجام می شود و بهترین ها را از لحاظ زمانی و مکانی مالی را برای خود فراهم میکنیم تا موفق می شویم لذا اگر فرد درخودش مقداری بی حوصلگی و ناشکیبایی را در خودش می بیند آن را می تواند با افزایش تعهد و الزام به کار جلویش را بگیرد و آن را درمان کند و با تعهد داشتن به این و هر کار دیگری در معامله گری و کل پروسه فرد می تواند موفق شود قبلا گفته شد هر موقع که واقعا متعهد می شویم و هدفی را انتخاب میکنیم تا به آن برسیم کل جهان ما را کمک می کنند و یاری می کنند تا ما به آن برسیم لذا اگر در مرحله ای هستید که نمی دانید که چه کار باید بکنید و تازه وارد شدید ببینید که چه سیستمی کار می کند و به سایکولوژی شما می خورد و آن را تست کنید و اگر این مرحله تمام شد کارتان اجرای صحیح آن است ببینید می توانید آن را اجرا کنید یا نمی توانید اگر نمی توانید دنبال یک رفیق و یا استاد و یا راهنمایی بگردید که شما را تمرین دهد و کار شما را چک کند تا متعهد شوید بعد از آن با استمرار آن کار را ادامه می دهید  تا اینکه نتایج ثمر بخش آن را در زندگی خود ببینید.

 

  • اطمینان و اعتماد

اعتماد به ما یک حس از زمان می دهد که بی انتهاست و تحت کنترل ماست و اشاره می کند که شما به عنوان یک معامله گر حرفه ای می دانید که استراتژی معاملاتی برای شما چه کار خواهد کرد در مارکت و همچنین می دانید هر کاری دوست داشته باشد می تواند انجام دهد و با در نظر گرفتن قدرت خودتان و استراتژیتان و تغییرات مارکت شما با اعتماد بالا عمل می کنید در این لحظه و زمانی که شما با یک ترید باز هستید در این لحظه اجازه می دهید که مارکت خودش را باز کند و خودش را نشان دهد که و تریدی را که شما باز کردید رشد کند و به ثمر برسد لذا معامله گری که از اطمینان بالا برخوردار است احتیاج ندارد که با بی قراری کاری را انجام دهد  آن فرد می داند که به مرور زمان وقتی زمانش پیش بیاید همه چیز همانطور که می خواسته با احتمالات بالا اتفاق خواهد افتاد اگر سیستم معامله گری شما با استراتژی قدیم کار کرده بنابراین شانس این را خواهد داشت که در آینده هم کار کند و لذا یک ترید که به نتیجه نرسید در میان دها ترید هیچ نتیجه ای را نمی دهد که شکستی در برابر آن است و اشاره می کند که اعتماد به نفس بالا در ما رشد پیدا می کند که زمانی که تشخیص دهیم مسائل را به صورت درست مثلا اگر شما الان دارید کاری انجام میدهید که درست است شما دقت به آن کار کنید و تشخیص بدهید که آن کار درست است و خودتان را تشویق کنید برای کلیه کار هایتان در طی روز و در آخر روز که برگشتین و خواستین که کلاه خودتان را قاضی کنید دنبال چیز هایی بگردید که آن کار ها را درست انجام دادید. چه کاری را من انجام دادم که مفید و موثر بود؟ و به تدریج که مرور می کنید اعتماد شخصی شما بالاتر خواهد رفت لذا بگردید و ببینید که من چه قانونی را اجرا کردم که درست بود کجا ها وارد شدم و کجا ها خارج شدم که بسیار مفید و موثر بود و حالا چه کار می توانم بکنم که تریدم را بهبود ببخشم همیشه خودتان را با خودتان مقایسه کنید نه با دیگران که شما با آنها کار میکنید یا داستانی را از آنها خوانده اید و مرتب از خودتان سوال و تمر کز  کنید که چه کار هایی را انجام دادم که بیشتر موفق شوم لذا سوالاتتان باید بیشتر این باشد که من چطور می توانم  نتایج بهتری به دست بیاورم و من چطوری می توانم معامله گر بهتری شوم و یا در هر کاری که منم شخص بهتری شوم همچنین به جز سوالات متمرکز و اعمال درست ما چی هست که کمک می کند به بالا رفتن اعتماد ما با تجربه عملی هم می توانیم کار هامان را بهبود ببخشیم مثلا شما می توانید تمرین کنید که ما در مارکت زنده و داده های زنده ولی بر روی کاغذ که یک سیستم مجازی هست و اصلی نیست و وقتی که مرتب تکرار کردید  و دیدن که بطور مرتب از سیستم تبعیت کردید و دیدید و به مرور تجربه شما زیاد می شود و در مرحله بعد این تجربه را بست می دهید به پول واقعی ولی با حجم بسیار کم و به تدریج و اندک اندک حجم این پول را بالا می برید همانطور که هروز به اعتمادات و تجربیات شما اضافه می شود اگر در بین تمرین ها اشتباهی کردید دومرتبه تمرین می کنید و تجسم میکنید که آن کار را درست انجام دادید شما به تمرینات ذهنی هر صبح و هر شب ادامه می دهید و مرتب می بینید که تمام کارهایی را که باید در موقع ورود و خروج انجام می دادید و مدیریت مالی یک ترید چگونه است به این ترتیب خودتان را برنامه ریزی مثبت می کنید و هر بار در طول روز برگشتید و دیدید که کار مثبتی کردید خودتان را تشویق کنید.

شما به خودتان مرتب یادآوری می کنید که امروز یکی از چندین روز عمر معامله گری من هست و روز های زیادی در پیش هست و امروز من می توانم بهترین کارم را با توجه به تجربیات روز های گذشته انجام دهم امروز با توجه به تجربیات قدیم و و در نظر گرفتن تجربیات آنها را انجام بدهم و به خوبی به ثمر برسانم چون شما به خودتان اعتماد پیدا کردید که من در دراز مدت موفق و برنده خواهم بود لذا این احساس در شما ایجاد می شود که  هر چیزی اتفاق خواهد افتاد در زمان خودش و زمان مناسبی برایش پیش باید چون ما خود در جهتش هستیم درست اجرا خواهد شد لذا این اعتماد شما این قابلیت را می دهد که لحظه حضور داشته باشید و چون در لحظه حضور دارید تمرکز کردید و چون در آن لحظه دارد اتفاق می افتد و با اعتمادی که به سیستم و فلسفه معامله گری خودتان دارید اعتماد شما باعث می شود  که به آن عمل کنید عمل به آنچه که احتیاج هست که انجام شود آن هم در زمانی که به آن لازم هست که انجام شود لذا اگر قرار هست که کاری را انجام بدهید یا ندهید در زمانی که در آن هستید و یا صبر می کنید آن کار را انجام بدهید یا ندهیدو اینطور نیست که بدون در نظر گرفتن زمان انجام کار عملی را به اجرا بگذارید.

 

تمرینات

ارزیابی سطحی ناشکیبایی

ما اول باید خودمان را بسنجیم که ایراد داریم یا نه و بعد بتوانیم آنها را رفع کنیم.

  • آیا شما به اندازه کافی صبر میکنید برای سیگنال خروج که بعد از آن خارج شوید سیگنال خروجی که سیستم باید ازقبل به شما بدهد؟
  • آیا شما عادت به باز کردن ترید فبل از دریافت سیگنال دارید؟
  • آیا شما متد و روش معامله گری خودتان را دارید و یا مدام روش خود را عوض میکنید زمانی که سیستم شروع شده و از سیستم تخطی می کنید؟
  • آیا می توانید صبر کنید تا مارکت به قیمت مناسب خودش برسد و بعد وارد شوید؟
  • آیا احساس می کنید که باید در زمان معامله گری باید عجله کنید تا عقب نیفتید از معاملات؟
  • آیا شما ترید می کنید برای اینکه کاری انجام داده باشید؟

اینها سوالاتی هست که ما باید از خودمان بپرسیم تا ببینیم درجه ناشکیبایی خودمان چقدر است و راهکار های این موضوع این است که از خودمان سوال کنیم که آیا با این اعمال نتایج معامله گری ما دچار صدمه شده و داریم ضرر می دهیم و یا نه. اگر ضرر می دهیم بایستی دنبال علاج آن برویم.

ما باید دنبال اعتقادات قوی برویم و آنها را به تلقین کنیم:

  • زمان در جهت من هست و به نفع من هست.
  • من به اندازه کافی زمان دارم که هر کاری را بخواهم انجام بدهم.
  • این جهان پر از فراوانی و نعمت هست.
  • مارکت پر از فرصت های متعدد و نا محدود است.
  • من در زمانی که مارکت را نگاه می کنم می توانم با در یافت بخشی از آن که آرام هست هماهنگ باشم.
  • مارکت دارد به روش خودش کار می کند و من میتوانم بسته به موقعیت سریعتر و یا آرام تر از آن کار کنم تا خودم را با آن هماهنگ کنم.
  • یک شخص موفق می تواند با آرامی و با مرور زمان موفق باشد.
بهمن 25, 1397

0 پاسخ به "فصل هفتم: گناه ناشکیبایی و بی صبری"

ارسال یک پیام

ارتباط با پشتیبانی